اس ام اس شعرهای عاشقانه از مریم حیدرزاده+داستان زیبای صادق چوبک
گفتی که بیا و از وفایت بگذراز لهجه بی وفاییت رنجیدمگفتم که بهانه ات برایم کافیستمعنای لطیف عشق را فهمیدم**********************************کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودمشک ندارم اون موقع هم ای ...
داستان شانسی عجیب
پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد! روستا زاده پیر جواب داد: از کجا ...
داستان کوتاه و جالب و فان
ده سال در کما | داستان کوتاه فوق العاده زیبا و فان چشم هایتان را باز می کنید. متوجه می شوید در بیمارستان هستید. پاها و دست هایتان را بررسی می کنید. خوشحال می شوید که بدن تان را گچ نگرفته اند ...
شیخ زاهد و 4 پاسخ تکان دهنده
زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.اول:مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت: ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!دوم:مستی دیدم که افتان و خیزا ...