وقتی نزدیکان شما کاری انجام می دهند که دلخواه شما نیست یا از انجام دادن کارهای دلخواه شما امتناع می کنند، با آنها تعارض و اختلاف پیدا می کنید همه ما گاه وسوسه می شویم که اجتناب کردن به تعارضات واکنش نشان دهیم. برای برخی افراد، آسان تر است که تسلیم شوند و از مشاجره اجتناب کنند. این کار به طور موقت اضطراب را کاهش میدهد، اما در دراز مدت به تنش بیشتر می انجامد، زیرا ما هرگز نمیدانیم که تا چه زمانی تعارضات با ما خواهند بود.
برای برخی دیگر از افراد، ساده تر این است که به جای راه حل درونی سعی کنند طرف مقابل را تغییر دهند، تعارض از بین می رود و اوضاع بهبود می یابد. اما چنین نگرشی معمولا به راه حل اجباری، احساس فشار و احساس گناه منجر میشود. انتخاب هرکدام از این راه حل ها، موضوع چالش برانگیزی است که روابط بین فردی را تحت تأثیر قرار می دهد. راهکارهای زیر می توانند در این زمینه به شما کمک کنند.
گام1: همزمان، به نقاط مثبت و منفی طرف مقابل توجه کنید
به هنگام تعارض با دیگری، هر چه بیشتر طرف مقابل را آرمانی (خوب مطلق) یا بی ارزش (بد مطلق) کنید، بیشتر احساس آشفتگی می کنید. اگر طرف مقابل را آرمانی کنید، با خود می کنید: «چه طور این فرد دوست داشتنی، با من چنین رفتاری کرد؟»، «من چه اشتباه بزرگی مرتکب شدم که او را از خود رنجاندم». به این ترتیب کل شخصیت خود را زیر سؤال میبرید و خوند را تمام و کمال مقصر می دانید. در صورتی که طرف مقابل را کاملا بی ارزش کنید، فکر می کنید که تعامل با چنین فردی، غیرقابل تحمل است. تجارب خوبی را که او داشتید کاملا فراموش می کنید و به طور کلی او را فاقد ارزش می دانید.
اما باید بدانید حقیقت همواره چیزی بین این دو موضوع است! به خود بگویید که حد فاصل سفید و سیاه، رنگی به نام خاکستری وجود دارد. اگر سعی کنید ویژگیهای مثبت و منفی طرف مقابل را همزمان در نظر بگیرید و به واقعیت توجه کنید، کمتر احساس خشم می کنید و نقش قربانی به خود نمی گیرید.
گام 2: از آنچه به دیگری نسبت می دهید، آگاه باشید.
دیدگاه ما نسبت به دیگران، همواره ترکیبی از دو مورد است. 1. انتظارات آرمانی ما از دیگران 2. شخصیت واقعی آنها. تصورات قالبی ما، تجارب گذشته، انتظارات، احساسات و بینش نسبت به همه اینها، نیازهای ما و نسبت دادن آنها به دیگران باعث می شود تصویری از آنها در ذهن ما شکل گیرد. این مکانیسم، فرآیندی روانشناختی است که فرافکنی نامیده می شود. فرافکنی یکی از مکانیسم های متداول است که از طریق آن، شخص اندیشه ها و افکار غیرقابل پذیرش و یا تمایلات درونی و ناخودآگاه خویش و همچنین تقصیرهاو اشتباهات خود را به دیگری نسبت میدهد. در فرافکنی، فرد دیگران را علت رفتار و اعمال خود قلمداد می کند و چون دیگری علت و منشأ رفتار تلقی میشود، فرد لزومی نمی بیند که خود را تغییر دهد. چنین فردی پیوسته از دیگران به خاطر دارا بودن خصوصیات منفی انتقاد می کند، در حالی که این خصوصیات در واقع نقاط ضعف خود اوست.
لازم به یادآوری است که فرآیند فرافکنی، یکی از تارهرات قدیم و متدوال روان انسان است که از زمان های بسیار قدیم شناخته شده بوده است. ضرب المثل قدیمی «کافر همه را به کیش خود پندارد» تعبیری از همین مکانیسم است. مثال دیگر دانشجویی است که در امتحان مردود شده و عدم موفقیت خود را بیرونی می کند و می گوید که امتحان مبهم و مشکل بوده یا استاد غرض شخصی داشته است.
همه ما گاهی ممکن است تحت فشار احساسات غیرقابل قبول، به این مکانیسم متوسل شویم، اما افرادی که به طور افراطی از این مکانیسم استفاده می کنند، حقیقت خارجی را کاملا تحریف و سؤء تعبیر می کنند. زمانی که رفتار طرف مقابل باعث یادآوری بدرفتاری گذشته می شود، فوراً تجارب و انتظارات گذشته را به عنوان طرف مقابل فرافکنی می کنیم و منتظریم تا وی تصور منفی موجود در ذهن ما را تکمیل کند و ما نقش قربانی را به خود بگیریم.
اگر سعی کنید در تعامل با دیگران این مکانیسم را تشخیص دهید و به جای سرزنش دیگران مسئولیت رفتارتان را بپذیرید، کمتر احساس خشم می کنید و رفتار طرف مقابل را واقع بینانه تر ارزیابی می کنید و راحت تر می توانید او را ببخشید.
گام 3: حقوق و مرزهای خود را تعیین کنید
بهترین روش برای شناخت خود این است که نسبت به احساسات و نیازهای خود، قضاوت ارزشی نداشته باشید. شما در مقام یک انسان می توانید طیفی از احساسات و نیازها را داشته باشید و صرف داشتن این احساسات و نیازها، از لحاظ اخلاقی خوب یا بد و درست و نادرست نیست. بنابراین در این زمینه با خود روراست باشید. درباره خوب یا بد بودن هیجانات خود سؤال نکنید و به جای آن توجه خود را به ارضای نیازهای خود بدون صدمه زدن به دیگران متمرکز کنید. البته اگر بخواهید به فکر نیازهای خود باشید مسلما با دیگران دچار تعارض و تضاد خواهید شد. ممکن است از خود بپرسید: «آیا باید منطقی باشم؟»، «احساس و خواست واقعی من چیست؟»، «این کار باعث خشنودی و رضایت من است یا اینکه صرفا برای اجتناب از تعارض این کار را انجام می دهم؟»
باید بیاموزید اخمها و انتقاداتی را که در نتجه امتاع از پذیرفتن خواست دیگران می بینید، تحمل کنید. البته تسلیم شدن و عدم جرأتمندی راحت تر است، چون روشی است که با کمترین مخالفت همراه است. اما وقتی به عدم جرأتمندی عادت کنید، بررسی راه حل های دیگر برای شما دشوار خواهد بود. جرأتمندی یعنی دفاع از حقوق خود و بیان افکار و احساسات خود به شیوه مستقیم، صادقانه و مناسب، از آنجا که جرأت ورزی مستلزم تدبیر و مذاکره است، لازم است انعطاف پذیر باشید. هرچند ممکن است همیشه به تمامی خواستهای خود نرسید، نظر به اینکه افراد دیگر نیز خواستها و نیازهایی دارند، جرأت ورزی بهترین روش برای دست یافتن به روابط بین فردی رضایت بخش است.
گام 4: منتظر و پذیرای مقاومت و جبهه گیری طرف مقابل باشید
زمانی که جرأتمندانه رفتار می کنید، اغلب اوقات با مقاومت طرف مقابل روبه رو می شوید. در چنین مواقعی ممکن است به رفتار و واکنش طرف مقابل اعتراض کنید. اعتراض در واقع نوعی انکار است. به عبارت دیگر با اعتراض کردن به واکنش طرف مقابل، می گویید که «باور نمیکنم چنین رفتاری از تو سر بزند». به این ترتیب، حقوق طرف مقابل را نادیده می گیرید و به وی اجازه نمی دهید آزادانه احساساتش را ابراز کند. در نتیجه مقاومت وی تشدید می شود و شما بیشتر احساس قربانی شدن می کنید. بپذیرید که دیگران با نظر شا مخالفت کنند یا احساسات متفاوتی داشته باشند. تحمل تفاوتهای بین فردی، در واقع احترام به احساسات و نگرشهای دیگران است.
گام 5: به خودتان اعتماد کنید.
به احساسات واقعی خود توجه کیند و آنها را نادیده نگیرید. با انکار احساست و نیازهای خود، در واقع از شخصیت واقعی خود می گریزید. شما در مقام یک انسان حق دارید نسبت به برخی مسائل، احساسات منفی از قبیل خشم، نفرت و ترس را ابراز کنید. برای احساسات و هیجانات خود ارزش قائل شوید و با تجارب هیجانی خود آشتی کنید. اعتماد به دنیای درونی به امنیت بیشتر می انجامد.











